على با قرآن ، و قرآن با على است ، از هم جدا نمى شوند تا بر لب حوض بر من وارد شوند.و در اتقان آورده است كه ابن حجر گويد: از على (ع ) روايتى رسيده كه او پس از درگذشت پيامبر خدا (ص ) قرآن را به ترتيب نزول جمع آورى كرده است . مى گويم : اين ابن حجر، احم بن على حجر عسقلانى ملقب به شيخ الاسلام صاحب كتاب الاصابة فى معرفة الصحابة و كتاب تقريب التهذيب ، و كتابهاى ديگر است كه وفاتش در سال 852 هجرى بوده ، و نويسنده الصواعق المحرقة كه همنام اوست ، احمد بن محمد بن على هيثمى است كه سال 973 هجرى چشم از جهان فرو بسته است و جلال اليدن سيوطى سال 910 از جهان درگذشته است . از عبارت ابن حجر استفاده مى شود كه قرآنى را كه على (ع ) گرد آورده است غير قرآنى است كه سوره هايش بر طبق آن چه اكنون در مصحف است مرتب شده بوده ، پس على (ع ) خواسته است در اسن جمع آورى ترتيب نزول سوره ها و آيات را روشن كند همچنان كه دانشمندى دست به قلم مى برد و قرآن را تفسير مى كند و تعداد قرائتها را بيان مى كند. دانشمند ديگرى قلم بدست مى گيرد و فقط علل وجوه قرائتها را مى نگارد، و ديگرى در نوشته خود به لغات قرآن مى پردازد، و ديگرى الفاظ نادر و دور از ذهن قرآن را و ديگرى اخبار وارده مناسب با هر آيه اى را در تفسير خود مى آورد و غير آنها كه هر كدام يكى از اغراض گوناگون قرآن را دنبال مى كنند، زيرا هر كسى را بهر كارى ساختند مويد اين عقيده ما است حديثى كه ثقة الاسلام كلينى آن را در باب اختلاف الحديث از اصول كافى به سند خودش از سليم بن قيس هلالى در حديثى طولانى از امير المومنين (ع ) نقل كرده كه آن حضرت در پاسخ او مفصلا مطالبى بيان نموده تا اين كه فرمود: و بر پيغمبر خدا (ع ) هيچ آيه قرآنى نازل نمى شد جز آن كه برايم مى خواند و بر من ديكته مى نمود، و من به خط خود مى نوشتم و تاويل و تفسير ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و خاص و عام آن را به من مى آموخت و از خدا خواست كه به من نيروى بخاطر سپردن آن را عطا كند، از آن زمان كه آن دعا را درباره من كرد هر آيه اى از كتاب خدا را كه به من آموخت ، و هر علمى را كه به من ديكته نمود و من نوشتم فراموش نكردم ، و آن چه را خدا به او آموخت از حلال و حرام و امر و نهى كه بوده با خواهد بود، و هيچ كتابى كه بر پيغمبرى قبل از او نازل شده بود درباره طاعت و معصيت نماند الا آن كه به من ياد داد. و من حفظش كردم و يك حرف آن از خاطرم محو نشد، آن گاه دست خود را بر سينه من نهاد و از پرودگار خواست كه قلبم را از علم و فهم و حكمت و نور پر كند. من گفتم : اى رسول خدا پدر و مادرم فدايت ، از آن هنگام كه آن درخواست را از خدا درباره من نمودى چيزى را از ياد نبردم ، و آن چه را هم ننوشتم از دستم نرفته است ، آيا پس از اين ترس فراموشى برايم دارى . فرمود: نه ، من از فراموشى و نادانى نسبت به تو بيمناك نيستم
فرمايش اميرالممومنين (ع ) چنان كه در بحار الانوار آمده : و هر آينه كتابى براى شما آورده ام كه كامل است و مشتمل بر تاويل و تنزيل و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ است . بنابراين هيچ كس به طور قطعى نمى تواند بگويد كه حضرت على سوره ها را جمع مرتب نموده و سوره ها در زندگانى پيغمبر مرتب نبوده ، و اخبار ديگرى هم كه دلالت دارند بر اين كه ابوبكر و ديگران قرآن را جمع كردند نيز از همين قبيل است و بر اين دلالت ندارد. ترتيب سوره هاى قرآن به فرمان پيغمبر نبوده . پس هر كه آنها را براى آن غرض دست آويز خود قرار دهد قطعا به اشتباه افتاده است .
هم اكنون قرآن بر طبق قرائت على عليه السلام قرائت مى شود
طبرسى در مجمع البيان در تفسير فرموده خداوند:
و اظهره الله عليه عرف بعضه و افرض عن بعض
گويد: كسائى تنها عرف بدون تشديد خوانده و ديگران عرف به تشديد خوانده اند، و ابوبكر به عايش هم قول به تخفيف را برگزيده است . گفته است : آن از ده حرف و قرائتى است كه من آن را وارد در قرائت عاصم از قرائت على بن ابيطالب (ع ) نمودم تا اين كه قرائت على را خالص گردانم و آن قرائت حسن و ابى عبدالرحمن سلمى است . ابو عبد الرحمن و وقت شخصى را مى ديد كه عرف را به تشديد مى خواند او را با سنگريزه مى زد. مى گويم : ابوبكر بن عياش و حفص بن سليمان بزاز هر دو از عاصم بن ابى النجود بهدله روايت مى كنند، و عاصم يكى از هفت تن قاريانى است كه قرائتشان به حد تاتر رسيده ولكن صداهاى اعراب قرآن كه هم اكنون رائج است ، تنها بر طبق قرائت حفص از عاصم اعراب گذارى شده و از آن چه طبرسى از ابن عايش نقل كرده بر مى آيد كه قرائت عاصم همان قرائت امير المومنين على بن ابى طالب است مگر در ده كلمه كه ابوبكر بن عياش در قرائت عاصم وارد كرده تا قرائت على (ع ) خالص گردد، بنابراين قرائتى كه حالا متداول است همان قرائت على (ع ) مى باشد. و همچنين طبرسى در فن دوم از مقدمه تفسيرش در ذكر نامهاى قراء گويد: پس اما عاصم بر ابى عبدالرحمن سلمى قرائت كرده است و او بر على بن ابى طالب (ع )
+ نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن1388ساعت 19:56  توسط سید حسن توحیدی
|
هر عمل خيرى ، حدى از آن مطلوب است كه اگر از آن حد گذشت ، ضدش حاصل مى شود، يعنى اگر انسان پايين تر از حد مطلوب انجام داد قاصر و يا مقصر است ، و اگر بالاتر از حد مطلوب بود، به صعوبت مبتلا مى شود، تا اين كه به حدى مى رسد كه غير ممكن و غير مقدور بشر مى گردد. مانند نماز كه بدن انسان طاقت زياد نماز خواندن را ندارد، و يا مزاحم خيراتى است كه به سبب نماز از انسان فوت مى شوند، به گونه اى كه ديگر انسان نمى تواند آن ها را مثل گذشته انجام دهد . ساير خيرات و طاعات نيز اين گونه است ، به جز
ذكر الله چنان كه در روايت دارد كه حدى براى آن نيست .
البته مقصود ذكر لسانى نيست ، زيرا در اثر آن نيز اعضا و جوارح انسان به ملالت و ضعف و عجز و سستى دچار مى شوند، بلكه ذكر الله كه حدى ندارد اعم از ذكر قلبى و لسانى ، بلكه اعم از ذكر بدنى است ، چون تمام طاعات و همه ى آن چه مرضى خداست ذكر الله است ، و اين گونه با همه ى طاعات جمع ، و با هر نوع طاعت پياده مى شود، نظير قضاى حوايج ، اداى واجبات ، اداى واجبات ، بلكه به جا آوردن مستحبات ، كه نزد اهلش ذكر الله است ، بلكه ترك مكروهات و محرمات هم ذكر الله است . در آن روايت از امام صادق عليه السلام - آمده است :
من اءشد ما فرض الله على خلقه ، ذكر الله كثيرا . ثم قال : لا اءعنى سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر و ان كان منه ، و لكن ذكر الله عند ما اءحل و حرم .
از سخت ترين چيزهايى كه خداوند بر خلق واجب نموده ، ذكر بسيار خداوند است . سپس فرمود: مقصودم سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر نيست ، هر چند اين ها نيز از ياد خداست ؛ بلكه منظورم ياد خدا هنگام حلال و حرام او است .
يعنى ذكر قلبى محض . آيا واقعا سبحان الله است و اءشد تذكيرا؛ (بيشتر انسان را به ى اد خدا مى آورد) است ، و يا اين گفتار حضرت يوسف - عليه السلام - كه :
معاذ الله انه ، ربى اءحسن مثواى انه ، لا يفلح الظلمون
پناه بر خدا!او پروردگار من است ، و جايگاهم را نيكو قرار داده است ، و ستمكاران هرگز رستگار نمى شوند.
بسم الله بفرماييد، كار گذشته بود كه قرآن مى فرمايد:
و هم بها لولآ اءن رءا برهن ربه
حضرت يوسف - عليه السلام - نيز آهنگ او را مى كرد، اگر برهان و نشانه ى روشن پروردگارش را نمى ديد.
آيا همه اش به اختيار او بود، يا خدا حفظ كرد؟ چه كار كرد؟ آيا كارى كرد جز اين كه برهان رب را ديد. البته قطعا هزارها كار پيش از آن انجام داده بود تا اسباب برهان رب را در اوقات خلوت تحصيل كرده بود، كه در آن موقعيت حساس برهان رب را ديد.
+ نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 20:4  توسط سید حسن توحیدی
|
انسان چه قدر به مرگ نزديك است و در عين حال چه قدر آن را دور مى پندارد و از آن غافل است !آقاى حايرى مى فرمود: در خواب ديدم كه عزراييل به من فرمود: شما بايد استراحت كنيد. با اين كه مى دانيم خواهيم مرد؛ بلكه تنها وقت مرگ معلوم و يا مظمون ما نيست ، زيرا هر شب در عوالمى از برزخ مى رويم كه هيچ اختيارش دست ما نيست ، چنان كه قرآن شريف مى فرمايد:
(قضى عليها الموت )
مرگ را به صورت حتمى بر آن نوشته است .
هم چنين مى فرمايد:
فيمسك التى قضى عليها الموت و يرسل الاءخوى
آن گاه نفس كسى را كه خداوند مرگ او را حتمى نموده نگاه مى دارد و ديگرى را رها مى كند.
و در سجده ى نخست بعد از بيدار شدن از خواب براى انجام نماز شب مستحب وارد شده است كه گفته شود:
اءلحمد لله الذى اءحيانى بعد ما اءماتنى .
سپاس خدايى را كه مرا بعد از مرگ ، زنده گردانيد.
با اين همه ، اين گونه از مرگ غافل هستيم !بله ، اشخاصى بودند كه هميشه مهيا و منتظر و به ى اد مرگ بودند.
+ نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 19:57  توسط سید حسن توحیدی
|
در كتاب دار السلام آمده است : طلبه اى سه حاجت داشت و مدت ها به زيارت حضرت ابوالفضل - عليه السلام - مشرف مى شد. روزى در حالى كه در مقابل ضريح با كمال ادب و احترام ايستاده و مشغول زيارت بود، ناگاه ديد عده اى از زن هاى عرب دهاتى با پاى برهنه ، و در حالى كه كودك فلجى را به دست گرفته بودند وارد حرم شدند و هلهله كنان يك دور گرد ضريح چرخيدند و بيمارشان شفا پيدا كرد و از حرم خارج شدند.
آن طلبه وقتى اين صحنه را مشاهده مى كند، نزديك ضريح مى آيد و مى گويد: من چند سال است مى آيم و حوايجم برآورده نمى شود. ولى به اين عرب هاى بيابانى اين گونه التفات داريد!و با صورت قهر و غضب از حرم بيرون مى رود و تصميم مى گيرد كه ديگر به زيارت آن حضرت نرود . به نجف مى رود و در كاروانسرايى منزل مى كند. در آن جا به او مى گويند: خادم شيخ انصارى - رحمه الله - چند بار آمد و سراغ شما را گرفت . وى نزد شيخ مى رود. شيخ به او مى فرمايد:
با حضرت ابوالفضل - عليه السلام - قهر نكن ، شما به عرب ها نگاه نكنيد. آن ها اين طور عادت كرده اند. حج مى خواهيد، نيابت هست ؛ و خانه مى خواهيد، هر خانه را پسنديديد تهيه مى شود؛ و عيال مى خواهيد، براى شما فراهم مى شود.
لا تخلو الاءرض من حجة الله (حجة لك ) .
هيچ گاه زمين از حجت خدا، خالى نمى ماند.
البته بعضى بالاتر از احتمال ، يقين دارند . خدا كند طورى يقين داشته باشيم كه براى ما تزلزل حاصل نشود . خداوند متعال مى فرمايد از زبان اصحاب حضرت موسى - عليه السلام نقل مى فرمايد:
قال اءصحب موسى انا لمدركون
ياران حضرت موسى - عليه السلام - گفتند: قطعا فرعون و فرعونيان به ما مى رسند.
يعنى هلاك مى شويم ؟ ولى حضرت موسى - عليه السلام - فرمود:
(كلا ان معى ربى سيهدين )
چنين نيست ، پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمايى خواهد كرد . يعنى پشتم مثل كوه محكم است ؛ چون خداوند فرمود:
انا معكم مستمعون
ما با شما همراه و شنواييم .
يعنى آن ها كه به ما وعده همراهى و نصرت داده اند با ما هستند و رفيق نيمه راه نيستند.
+ نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 20:6  توسط سید حسن توحیدی
|
+ نوشته شده در سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 19:24  توسط سید حسن توحیدی
|